خانه / فیلم و سینما / یادداشت امیر قادری درباره جریان اصلی این روزهای سینمای ایران به بهانه «قصه پریا»ی فریدون جیرانی: افسوس که ضعیف‌تر شده‌ایم/قطب‌نمای‌مان کجاست؟ .
تبلیغات

یادداشت امیر قادری درباره جریان اصلی این روزهای سینمای ایران به بهانه «قصه پریا»ی فریدون جیرانی: افسوس که ضعیف‌تر شده‌ایم/قطب‌نمای‌مان کجاست؟ .

یادداشت امیر قادری درباره جریان اصلی این روزهای سینمای ایران به بهانه «قصه پریا»ی فریدون جیرانی: افسوس که ضعیف‌تر شده‌ایم/قطب‌نمای‌مان کجاست؟ .Reviewed by عسل دولتیاری on Jun 25Rating:

امیر قادری: وقتی جیرانی در اواخر سال‌های ۱۳۷۰ یک نمونه خوب برای ایده‌اش درباره سینمای بدنه و جریان اصلی ایران، یعنی قرمز رو کرد، سینمای ایران در میانه فشار سیاست‌های دولتی و بودجه‌های تصویب شده و محفل‌های روشنفکری و آثار تولید شده نازل کم هزینه، در حال له شدن بود. فیلمی که برای تماشاگر طبقه متوسط ساخته شود و او را برای تماشای داستانی و تجربه اتفاقی به سالن سینما بکشاند، کمتر ساخته می‌شد. با قرمز جیرانی و دو زن تهمینه میلانی، جریانی بعد از سال‌‌ها ایجاد شد که هر چند به صورت محدود، اما آثاری با کیفیت تولید می‌کرد که بتواند به حیات‌اش جدا از جریان‌های جشنواره‌ای خارجی، بودجه‌های دولتی و محافل روشنفکری و تهیه کننده‌های بزن و در روی مبتذل‌ساز، ادامه دهد. جریانی که با ساخت و فروش آثاری مثل شوکران بهروز افخمی و زیر پوست شهر رخشان بنی‌اعتماد تقویت شد و اعتماد طبقه متوسط را به سینما جذب کرد. به این اضافه کنید سگ کشی بهرام بیضایی و کمدی‌هایی مثل مرد عوضی محمدرضا هنرمند و مکس سامان مقدم و آژانس شیشه‌ای ابراهیم حاتمی‌کیا را. هر چند یک جریان دولتی مثل حوزه هنری آن‌ سال‌ها پشت بسیاری از این فیلم‌های جریان اصلی موفق بود، اما به هر حال حوزه در آن دوران مثل یک تهیه کننده حرفه‌ای خصوصی عمل می‌کرد و فیلمسازان و تهیه کنندگان دیگر، به خصوص هدایت فیلم، در این جریان ساخت فیلم با استانداردهای سطح بالا برای تماشاگر طبقه متوسط موثر بود.

قصه پریا را رفتم دیدم، به این دلیل که تهیه کننده و کارگردان‌اش، مرتضی شایسته و فریدون جیرانی، از آدم‌های موثر آن سال‌ها در مسیر ساخت چنین فیلم‌هایی بودند. به خصوص که قصه پریا؛ قرار بود یک ملودرام اشک‌انگیز باشد. ژانر مورد علاقه‌ام در میان فیلم‌های جریان اصلی. اما انتظارم برآورده نشد. چون فیلم جهت نداشت. در هر بخش به سمتی می‌رفت و این تغییر مسیر فیلمنامه از یک استراتژی مشخص و برنامه‌ریزی شده در مسیر داستان و تحول شخصیت‌ها نمی‌آمد. به نظرم رسید این هم دیگر فیلمی نیست که برای رضایت تماشاگر طبقه متوسط در مواجهه با یک تجربه سینمایی ساخته شده باشد. فیلمی بود با اما و اگرهای بسیار، که ناشی از عدم نیاز، یا لااقل نیاز اندک سازندگان‌اش به واکنش تماشاگران‌اش بود. بودجه‌ها کار خودشان را می‌کنند و قصه پریا، فیلمی بود که سازندگان‌اش تلاش‌شان را به خرج داده بودند تا رنگی از علایق و اندیشه‌های سینمایی‌شان را به آن بزنند و نه بیش‌تر. در ملودرام که قرار نیست به همه حق بدهند یا حق همه را بگیرند. ناامید شدم و از سالن نمایش آمدم بیرون. این فیلمی است با استانداردهای تولید بالا در سطح سینمای ایران؛ اما همچنان جای فیلم‌هایی که با اعتقاد سازندگان‌اش به قصه‌اش و شخصیت‌هایش برای جلب و تاثیر بر عموم تماشاگران سینما خالی است. فیلم‌های بزرگ را ایمان و اعتقاد و کوشش و استعداد می‌سازد و بعد از تماشای قصه پریا به نظرم رسید با وجود همه حرف‌ها و تلاش‌ها، بخش خصوصی سینمای ایران، ضعیف‌تر از ده سال پیش، فرصت و امکان کمتری برای برخورد بی‌واسطه و بی‌دغدغه با عموم تماشاگران‌اش دارد. ما البته ناامید نیستیم. ببینیم ابتدای دهه ۱۴۰۰ اوضاع برای بخش خصوصی با فرهنگ سینمای ایران در مواجهه با انبوه تماشاگران طبقه متوسط، از چه قرار خواهد بود.

(راستی یک توضیح: فیلم با ممیزی‌هایی مواجه شده. نمی‌دانم که این چه قدر در چند پارگی و گیجی در مسیر فیلم، موثر بوده است.)

۴۰۶

0

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*


*

رفتن به بالا